
| نگاه امشب_ویکیپدیا ایران _بیوگرافی بیوگرافی شاعر و بازیگر و زن و مرد و همه چیز معرفی سایت طنز 6000جوک چهارشنبه 1 خرداد 1392 :: 15:37 :: نويسنده : مدیر وبلاگ in the name of god هو الزاخار (در صورت فیل**ر عدد 11 را +1 کنید که میشو 12 اگر هم دوباره فیل**ر بود 12 را یک رقم بالاتر برده و آنقدر بالا ببرید که به تاپیک برسید مثال:11_12_13_14_15) (برای دانلود فول آرشیو بر روی عکس اول کلیک کنید و در صورت فیل**ر از روش فوق استفاده فرمایید)
يکشنبه 13 اسفند 1391 :: 17:39 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
اسم:الیشا کاتبرت
تاریخ تولد: ۳۰ ام نوامبر ۱۹۸۲ یعنی همون ۱۳۶۱ خودمون
مکان تولد : کالگری --آلبرتا----در کانادا
اسم مستعار: هیش
اسم شناسنامه ای : الیشا ان کاتبرت
ملیت: کانادایی
حرفه : بازیگر
رنگ چشم: آبی
قد: ۱متر 60
وزن: ۴۹
موسیقی مورد علاقه: هیپ هاپ --- راک
این دختر کوچولو مو طلایی سابق که شعله های درخشش در سنین کودکی بازتابی عجیب داشت در فیلم مکانیک معروف که برای کودکان ساخته شد موفق بود و همچنین فیلم بامزه و شیرنش در (( آیا شما از تازکی می ترسید)) در ادامه او پس از چند سال وقفه در فیلم فوق العاده معروف فاکس سریس ۲۴ با درخششی عجیب توانست نگاه کارگردانان معروف دنیا رو به خودش جلب کنه و این برای الیشا که دختری ساده و محجوب و خجالتی بود مانند یک مرداب و باطلاق عمل کرد که باعث شد در چهار سال بعد الیشا به طور غریزی و کاملا نا خود آگاه تصمیم بگیرد که بقیه روزهای زندگیش رو جلوی دوربین بگذراند علاوه بر زیبایی خارق العاده الیشا و ظهور معرکش در فیلم رقص بر روی ماه الیشا یک مصاحبه کوتاه در تلویزیون معروف کانادایی کرد و این بیش از پیش الیشا معروف کرد و خانوم هیلاری کارگردان معروف کانادا او را به کار دعوت کرد علارقم اینکه او بیشتر اوقات جوانی خودش رو در مونترلا سپری کرد اما هیش (الیشا) در سن۱۷ سالگی به لوس آنجلس رفت تا با خانوم هیلاری شروع به کار کند الیشا از طرف سازمان بین الملیی بعد از بازی در فیلم دختر همسایه کناری به عنوان زیباترین دختر هالیوود در سال ۲۰۰۴ معرفی شد !!! الیشا چند فیلم معروف دیگه هم بازی کرده و از اونا می توان به فیلم کمدی عشق واقعی اشاره کرد با فیلم های girl next door و house of wax و سریال ۲۴ که کیفر ساترلند معروف شد و به یکی از چهره های مطرح هالیوود تبدیل شده.فیلم جدید او هم با نام the quiet هم به زودی اکران خواهد شد. دوشنبه 9 بهمن 1391 :: 16:35 :: نويسنده : مدیر وبلاگ هر وقت یک نظر مث آدم دادید پست میزار.....اینجور که نمیشه.....يکشنبه 8 بهمن 1391 :: 23:18 :: نويسنده : مدیر وبلاگ هیدن پسری با ادب متولد : تهران قد : 175 سانتی متر وزن : 65 کیلو گرم رنگ مورد علاقه : نیلی نوشیدنی مورد علاقه : قهوه چیز هایی که دوست داره : پول . دختر .آهنگ. زمین.درختان. فضا . ورزش ( کنگ فو و آی کیدو )
نقد
به نام حق با سلام خدمت تمامي همراهان و عزيزاني که ما رو همراهي کردن از بررسي هاي گذشته تا به امروز باز هم افتخاري نصيبه ما شد که همراه شما باشيم و اطلاعات هر چند ناچيز و اندک خودمون رو از وقايع و بحث هاي مطرح شده پيرامون گروه زدبازي و حواشي به وجود اومده رو در اختيار شما عزيزان قرار بديم قبل از هر چيزي جا داره يک نکته رو به طور خلاصه با شما در ميون بزارم قبل از بررسي زاخار نامه نگراني هاي من کم نبود و اصلي ترين نگراني ي من اين بود که ما تو عصري زندگي ميکنيم که خيلي دل مشغولي و مشغله و کار...پيرامون تک تک ما زياد شده و ما در بهترين حالت مدت زمانی رو هر چند محدود به گوش دادن اثر هاي هنرمندان مورد علاقمون اختصاص ميديم...به شخصه خيلي مشکل ميديدم که بشه مخاطباني رو اون هم به اين تعداد پاي بررسي اين اثار نِشوند...ولي هدفي که پايش خواستن و تلاش باشه فاصلش به قدري کمه که نميشه در موردش بحث کرد ديگه آمار بازديد و حمايت خود هنرمندان و صد البته شما عزيزان اين راه رو هموار کرد...در حدي که ميبينيم خيلي از جوون ها و حتي نوجوون ها هم رو به اين کار اوردن و با بررسي هاي خودشون هر کدوم شناسنامه اي جدا براي يک اثر ميسازن...اين حرکت شايسته تقدير هست و اثر خودش رو در آينده اي نه چندان دور به خوديه خود خواهد گذاشت...و اين جا فقط ميشه يک کلمه رو به زبون اورد...مرسي سال 2012 و زدبازی: جا داره اول هر چیز نگاهی کلی و کوتاه به سال 2012 زدبازی داشته باشیم ... سالی طلایی و پربار برای زدبازی و رپ فارس! 17 آهنگ در یکسال از زدبازی!! "اجرای زنده کاوالی کلوب ، تهران ماله منه و آلبوم زاخارنامه، کنسرت کوالانپور مالزی، فری استایل حاشیه بازی و دیس بک دروغ تعطیل، آهنگ تکی جی جی برا اولین بار، فیت های ساعت وایسه ، فوق العاده و از مصرف به تولید، آهنگ شخصی سهراب ام جی یعنی اون یکیو میخواد و در آخر آهنگ لی لی حوضک!" ما تصمیم گرفتیم که مثه دفعات قبل نموداری در بررسی قرار دهیم ، اینبار نتیجه نظرسنجی پیج رسمی زدبازی رو براتون نمودار کردیم... همون طور که میبینید آهنگ "لی لی حوضک" محبوب ترین آهنگ از هفت ترک منتشر شده بعد از آلبوم زاخارنامه می باشد. مقدمه (به دلايلي اسم برخي از اشخاص آورده نميشود) همون طور که هميشه شنيديم " تجربه " کاربرد خاصي در زمينه هاي گوناگون داره و تجربه اي که ما از قديم از زدبازي داشتيم و داريم به ما درسي اشتباه داد! هميشه به شخصه گفتم...اگه ميخواي تعجب نکني منتظر غير منتظره ها باش... از سال 87 و شروع دوباره ي زدبازي ما شاهد تغييرات متعددي بوديم و يکي از اصلي ترين اين تغييرات پاسخ دادن گروه به ديس ترک ها بود...(نمونه = تلفات جنگ...اسفند 88) قبل از باز تر کردن اين مسئله ميبايست کمي مثال زد اصولا تک تک اتفاقاتي که تو عرصه ي رپ به نمايش درمياد به طور غير ارادي الگو برداري از رفتار هاي بزرگان بوده و هست... ميشه به طور دقيق بيان کرد که سال 87 و 88 ديگه سال درگيري تو رپ فارس نبود سال 87 پيرامون موزيکاي قوي و خوب در طرفي ديگر يه سري استعداد هاي تازه بود...سالي که زدبازي در اون يا سکوت کرد يا ترکي با موضوع گنگ نداد و سال 88 هم که به طور اساسي به موضوع اعتراض به مسائل سياسي پرداخت و زدبازي هم به سبک هايي که قبلا يا امتحان نکرده بود و يا تکرار کرده بود و موفق بود پرداخت ولي در 2 ماه اخر سال 88 کمي داستان رنگ و بويي تازه به خودش گرفت...با ديس ترکي که به گروه زدبازي داده شد و بعد از اون پاسخي که مهراد هيدن داد، اين مسئله واقعيت رو روشن کرد... و اون هم اين هست که شرايط زدبازي هميشه روي سبک هاي اجرا شده توسط ديگران تاثير گذار بوده... در انتهاي سال 88 ديس ترک هاي متعددي از افراد مختلف بيرون اومد، ميشه گفت که پاييز 89 و ترک مثل من و قبل از اون ترک تابستانه ي يکي از کساني که در اون سال بازگشته بود اين رويداد رو پايان داد همين اتفاق به شکلي متفاوت اوايل امسال و بعد از ترک تهران مال منه به واقعيت تبديل شد و درگيري هاي متفاوتي رو به وجود آورد و حتي درگيري هايي که با زدبازي مربوط نميشد رو هم تشديد کرد... بعد از انتشار آلبوم و مشاهده ي ترک هايي که به صورت تکي به اجرا در ميومد ديگه همه منتظر ترک تکي ي مهراد هيدن بودن که اسمش بوي کاري اجتماعي و يا حتي خاطرات کودکي رو ميداد...ولي اسم ترک تنها چيزي رو که بازي داد فکر ما بود...! ميشه گفت کمتر کسي حدس ميزد که موضوع اين ترک اجتماعي نيست و حتي اگر اين حدس رو هم ميزد ديگه حضور سهراب ام جي رو نميشد حدس زد و اين جا ترفند ها به خودي ي خود از لحاظ جانبي تاثير گذار ميشن و بازار يک اهنگ رو داغ ميکنن و صد البته طرفداران رو هم بسي خوشحال! و اين کار فقط نياز به سياست داره...اون هم سياستي که مخصوص زدبازي از گذشته بوده و هست...چيزي که متاسفانه خيليييي کمتر در ديگران ميشه پيدا کرد اين سياست گفته شده ثابت نبوده و مدام دچار تغيير شده و عمل سورپرايز رو به وجود مياره... سياستي که در گذشته سکوت بود به جوابي دندان شکن تبديل شده و به قول معروف رشته ها رو پنبه کرده...! تعداد دانلود لی لی حوضک: Zedbazi.net:3,700| RadioJavan.com: 241,739 | Bia2.com: +34,000 plays | Rapfa.com: 212,175 | Bia2Rap.com: 141,644 | 20Rap.com: 16,347 | Tehranmusic.com: 81,258 | rapsong.ir: 29,621 | Ahangfa.com: 23,386 | 98music.com: 98,116 | Rap3da.com: 51,357 | Bargmusic.com: 64,379 | Fazmide.com 4,303 | behmusic.com 32,363 | wikiseda.com: 7,819 بر اساس این بررسی لی لی حوضک در دو هفته نخست، فقط در چند سایت بالا بیش از یک میلیون و چهل و دو هزار (1,042,000) دانلود داشته که این برا یک تک آهنگ فوق العاده هست. فکر کنم رکورد تعداد دانلود تک آهنگو زده! لي لي حوضک هنوز هم که هنوزه باوري درست به اسم ترک پيدا نشده... ولي با کمي تفکر و مرور به اصل قصه ي لي لي حوضک ( همون لي لي لي لي حوضک) ميشه اين داستان رو اينجور برآورد کرد که جوجه اي مياد آب بخوره ولي آبو نميخوره که هيچ ميره ميفته تو اون حوضک قصه ها...حالا خوب اين يعني چي؟ به زبون زدبازي و با کمي تغيير تو داستان ميشه اين طور گفت که يعني يک شخصي به يک اميد دست به هر کاري ميزنه ولي دقيقا داستان واسش برعکس اتفاق ميفته و به جاي حل مشکل که اين جا تشبيه شده به تشنگي مشکلش رو 2 عدد ميکنه...! ذهني که با اين فکر و طرز تفکر اين نام رو براي اين ترک انتخاب کرده لايق تقدير هستش...کلنگ خلاقيتو زده وسط زمين! اين ترک از چند لحاظ خاص شده... 1.منهاي ترک چرا بدي؟...ميشه گفت که خيلي کمتر ديده شده که مهراد اینقدر راحت و خونسرد بدون مخفي کردن شخصيت متقابل حرفش رو بزنه... 2.آهنگ سازي...ديگه در حال حاضر ترک هايي که تو اين سبک اجرا ميشن چند حالت خاص رو فقط دنبال ميکنن...يا يک درام ساده دارن و ملودي هم توسط سازهايي مانند سنتور و ويلن و ... به صورت زنده اجرا ميشن...که يه جورايي مد 5 سال پيش بودن...يا يه درام باز هم معمولي و نت هاي پيانو اون هم با اجراي يکنواخت و لوپ...ولي ما در اين جا ميبينيم که نه موزيک سوار بر خواننده شده و نه بر عکس...و از اون مهم تر با بيتي مواجه هستيم که کمتر ديده شده...(توضيح بيشتر در ادامه...) بررسي محتوا ورس يک...مهراد هيدن ورس 1 [ هیدن ]: مثل یه مثال ساده مصراع کتاب شعر // باس اشاره شه زیر فشاره وا میشه هی الفبا رو از بس از قصد برعکس خوندم "ب" به "الف" // چسبید آب شد اون که به لحجه ترکی میشه حَرِف این که میبینی ایدئولوژی نیست هیدنولوژیه // که میگه تو رو چیه گیرت میاد؟ حالا برو جیم هی مهم نیست این جمله اگه صحیح نیست سر رام سد شی // از رو زمین میکنمت بگو سلیمی بِم تو چشه "مار"و دیدم ، دور چشم ما رو دیدن // اون نیشا رو بریدم گل اگه بود خارو چیدم من قهرمانم، قهرمان هم حتی اگه قهره با من // دنیا انقدر میگم تا رو تنش حکــــــ شه دائما کف پا رو زمین نه روی زانو / تو بخور از دوتا آلو / اون پایین خمیده زالو همه کارامم همین جوریش فیلم سینماییه // آهنـگ خوندن من نمیدونم دیگه برا چیه؟ در ابتدا مهراد در حال آواز خوندن هستش که ميتونه نشون از بيخياليش باشه و بعد از اون ما با واج آرايي طرف هستيم که در مصراع اول با تکواژ هاي (مــــثـــــل يه مـــــثـــال ساده مـــــصـــــراع...(کلمات کشيده شده اصل داستانن!) ) مث و مص کار رو شروع کرده و از کسره هاي زيادي استفاده ميکنه و در مصراع دوم هم دو تکواژ به صورت متوالي ولي برعکس مورد استفاده قرار ميگيرن (اش...ش...اش...ش) (اشــــاره شــــه...فـــــــشــــــار وا ميشــــــــه) اين جا اگه الفبا رو از ب به الف بيايم ميشه با و طبق گفته ي مهراد که برعکسش کرده ميشه آب در بيت سوم هم ميرسيم که ايدئولوژي...الوژي (ology) در دستور زبان انگلیسی پسوند علم ساز یا دانستنی ساز هستش و ما اين کلمه رو در قسمت هاي مختلف مثل پاتوبيولوژي...ميکروبيولوژي...اورولوژي ميبينيم اصولا به بيان کردن چند نکته که خود در دل چند نکته ي ديگه هستن ( البته نکته هاي قابل اثبات ) که از باور هاي ما حاصل ميشن ميگن ايدئولوژي و اينجا مهراد شخصي سازي کرده و هيدنولوژي رو به وجود آورده و همون طور که گفتم به بیان نکته هاي مخفي اشاره ميکنه و در اخر مصراع دوم از بيت سوم سوال اين هست که به تو چي ميماسه که ميري باشگاه؟! ( باطنن که چيزي نداري واسه نمايش ظاهرت رو خوشگل ميکني...؟!) اين که اينجا تيکه به کي هستش رو ديگه نميشه انکار کرد...ولي شايد سوال ايجاد بشه که آخه چرا؟ مگه طرف کجاي داستانه؟ خوب بايد بگم که تو يه ترکي همچين چيزي گفته شد...(فکر نکن از اون پزاي تو داريم...نرفتيم بالا ما رو دزاي کوکايين و درجا نزديم زير چرتاي خماري...) در بيت چهارم مهراد اشاره ميکنه که حتي اصلا ارزش نداره درست بودن يا نبودن اين جمله...چون از لحاظ دستوري جمله ي "تورو چيه گيرت مياد؟" اشتباه هستش و ديگه خودتون ميدونين درستش چيه... و اين که اگه بخواي جلوم سبز شي از زمين ميکنمت...و اينجا عمل تشبيه صورت گرفته چون در لغت گفته ميشه جلو راهم سبز شي...و ما رو زمين راه ميريم...و خب قهرمان ما بهداد سليمي هم که استاد بلند کردن سنگين ترين جسم ها هستش از روي زمين...مهراد تو ترک مثل من هم به چيزي شبيه به اين اشاره کرد...(رو مختم بهم بگو...) که در کل منظورش اينه که من کارم رو ميکنم...تو هرچي دلت ميخواد منو صدا بزن در ادامه با "چشم ما_رو ديدن" ايهامي درست ميشه که اشاره به مار در ابتدا و گروه زدبازي در انتها داره "تو چشم مار رو دیدن" به مفهوم" آینده رو دیدن" هست و اين که منظور مهراد از نيش ميتونه رک گويي و يه جورايي فحش دادن هاش در ابتداي فعاليتش باشه که ميگه اونا رو بريدم و الان ديگه بدتر شده و بدون فحش حرفاش رو ميزنه...و ميتونه يک تشبيه باشه...تشبيه زبون مهراد به نيش مار...و يا حتي اين که دور چشم مارو ديدن هم ميشه گفت يعني اين که چون ما اونوره آب هستيم هر کاري خواستين کردين و هر انگي که خواستين به ما زدين و خوب به اصطلاح از آب گل الود ماهي گرفتين...ولي خوب ديگه خبري نيست چون سهراب که اومده ايران! و باز هم ميشه اين جور برداشت کرد که منظور اين هست که هر چي ضعف و کاستي بود رو جبران کردم و حالا بي نقصم... و باز هم ميشه معني در آورد...! اين که اون نيشارو بريدم منظور میتونه اين باشه که دهنت رو بستم و نيشت رو کلا از جا کندم...(دقيق نميشه منظوره اين بيت رو در آورد...ما استدلالمون رو گفتيم...) در بيت 6 هم اشاره به اين نکته هستش که من مکرر به خودم ميگم قهرمان که حتي اگه دنيا قهره با من اين رو بدونه و حک کنه رو تنش که باز من قهرمانم... بيت 7 که میشه گفت برگرفته از شعر کودکانه " رفتم بچینم آلو، دستمو گزید زالو، خدا بکشه زالو تا من بچینم آلو...." هست هم يک مقايسه ي کوچيک ميشه و اون اين هست که ما رو پاهامون وايساديم ولي تو رو زانوهاتي...يعني همون زانو زدي ( اشاره به تسليم شدن و کم اوردن) و خوب کسي که زانو بزنه جلو کسي که رو پاش ايستاده دهنش دقيقا مواجه ميشه با...! و "تو بخور از دو تا آلو رو ميشه اين طور هم به عنوان معني ي دوم در نظر گرفت...يعني خا*ه مالي چون يه زماني که X تازه عضو صامت شده بود ، همه همين صفت رو بهش نسبت ميدادن و در انتها هم مهراد ميگه زندگيم مثل فيلم سينمايي هستش و اصلا از چند دقيقه ي بعدش خبر ندارم و کلا عجيبه همه چيم...فقط نميدونم اهنگ خوندنم واسه چيه...! ورس 2...مهراد هيدن ورس 2 [ هیدن ]: پس نگو شیر به خودت وقتی کفتار ذاتی // رو پا خودتی چه فایده که کج وایسادی صبحا پارس میکنی شبا مثل گربه میخوابی // همین قرصای آبی مختو خورده زیادی بپا نکنم من قاطی با تو بزنم هی خالی شاتو // جا لیوانی جانی واکو ساکی ماکی آریگاتو (jalivane johnny walk o saki maki arigato) کافی شاپ تو ماچیات و بزن چون که کاریکاتور // میشه صورتت اگه تو پر نکنی خالیاتو مانی پاکیاو (many pacquiao)، میای با کیا؟ و // جب جب (jab) چپ راست، تا ببوسی خاکیا رو عشق اینی بگی شاه و پادشاهی // به ما میرسه میگی چرا پولدار و مایه داری؟ زاخار تهران دوست نداره این لوس بازیا رو // شاه رفت نگو نخوندی تو روزنامه ها رو در ابتداي ورس دوم مهراد از يک جمله ي معروف ( همون يه گوش در يه گوش دروازه) استفاده ميکنه و اشاره به نشانه هاي خماري و نئشگي ي پي در پي که کم جون بودن چشم هستش ( و درمانش هم نفازولين هستش...آموزشي بود!) و لرزش صدا که ميتونه از ترس باشه اشاره ميکنه در بيت دوم هم اشاره به اين ميکنه که به خودت شير نگو...( افتاديم به جون هم دو تا شير سر پا...) وقتي مثل کفتار ته مونده يا پس مونده ي (غذا...يا حالا هر چيزي که تو بحث بگنجه) رو ميخوري...و ادعات اينه که رو پاي خودت وايسادي و تنهايي کارات رو انجام ميدي...ولي چه سودي داره که هم کج وايستادي هم راهت رو غلط انتخاب کردي در بيت سوم صبح ها پارس ميکني شب ها مثل گربه ميخوابي...اشاره به اين ميکنه که يک حالت خاص نداري و ( يه روز مهندسي يه روز ديگه بسيجي...نفهميديم مسلموني يا که مسيحي) در مصراع دوم هم قرص هاي آبي ترامادول نيستش! ( از اون جايي که سهراب گفته بود ترا زدي...يه سري فکر ميکردن که منظور ترامادول هستش...ولي ترامادول اگه اشتباه نکنم رنگش سبز لجني هستش) و تنها قرص آبي رنگ ( آر.ا.سي.اچ.اي) که البته ميلي گرم هاي متفاوتي داره ديازپام هستش...و مهراد اشاره ميکنه که اين قرص ها مغرت رو جوييده...( اصولا رفع نسخي داره) Diazepam این دارو جزو بنزودیازپینهای طولانی اثر است و متابولیتهای کبدی آن نیز فعال هستند. از دیازپام برای درمان انقباض عضلانی و تشنج (تب و تشنج در کودکان یا حمله صرع) نیز استفاده میشود. دیازپام برای تسکین اضطراب، اختلالات خواب، و اختلالات هراس تجویز میشود. این دارو همچنین بهعنوان ضد تشنج و شلکننده ماهیچه اسکلتی استفاده میشود. در بيت بعدي کمي داستان پيچيده ميشه و اسامي يه سري مشروب و نوشيدني و يک نوع خوراکي...( ماکي) اورده ميشه که به طور خلاصه توضيح ميدم براتون ساکي...جاني واکر...اينا مشروبن...جاني واکر در ليبل هاي مختلف ( طلايي...قرمز...) توليد ميشه و سابقش به بيش از 192 سال برميگرده و به مرد شنل قرمز هم معروف هستش مدل قرمزش... آريگاتو مشروب نيست و کلا اصلا خوردني نيست و به ماکي ربط داره که غذاي چشم بادومي هاست...گفته شده که يک کلمه هستش به معنی متشکرم خالي شات زدن يعني همون سک خوردن خودمون...باز تر کنم...يعني مشروب خالص...بدون مزه ماچياتو هم همون تيريپ کارگري خودمون ميشه و يعني تو کافي شاپ بيا سرويس بده ( من فکر ميکردم ماچياتو يه نوع نوشيدني مثل قهوس...!) اصولا به کسي که دروغ ميگه ميگن خالي ميبنده و پر نکني خالياتو هم ميشه گفت که يعني دروغ هاتو اگه پس نگيري کلا ترکيب و چيدمان صورتت رو يه تغييري توش ميدم البته یه سری میگن که منظور تیکه به "اینجا خالیا زود پر میشه" هست و من بخاطر اینکه ناگفته نَمونه گفتم و بنظرم منظور مهراد، خالی بندی و دروغ تعطیل میتونه باشه در بيت بعدي هم ماني پاکياو يک بوکسور هستش...و جب جب...چپ راست هم... manny pacquiao مانی پاکیاو بوکسر حرفه ای و سیاستمدار فلپینی است. در ورزش بوکس ما چند نوع ضربه ي مشت داريم پانچ...آپر...هوک... و در آخر جب ضربه ي جب يکي از ساده ترين و آروم ترين و البته پر کاربرد ترين ضربه در ورزش بکس هستش و ميگم آروم ترين چون در ضربه ي جب...کپل ( ميان تنه ) تکون نميخوره و قدرت مشت رو بيشتر نميکنه و مهراد منظورش اينه که تو با کيا! ( همون چه کساني ) مياي...در هر صورت با چند تا ضربه ي جب از سمت راست و چپ پوزت رو به خاک ميمالم... و در آخر... يه سري از طرفدار هاي X که به او رضا شاه ميگن...و ما ترکي به نام شاه تهران رو هم ديديم که از طرف X اومد بيرون... و مهراد اشاره به روزنامه ي کيهان و تيتر معروف شاه رفت ميکنه و ميگه روزنامه هارو مگه نخوندي...؟! و قضيه ي پولداري رو هم من تو سخنان بي پرده خودم باز کرده بودم... ورس 3...سهراب ام جي ورس 3 [ ام جی ]: کی اومده ها؟ « ام جی » اووو اومد "سطلان دود" // همونطوی که قول داده بود دورم افتاده تور // ولی آزاد شده من دوباره زود PHD تو THC // اینقدر باس بکشی که بی حس شی فشارت بره سریع پایین تر // بزن آب قند ولی بازم چشا قرمزه منو هیچی هیچکی اینجا آدم نکرد // از تو بدترم پس اصلا" با من نگرد این طرفا یه سری قربونی میشن // که حلقومی میدن هر روز قربونم میرن یه سریم شر بپا میکنن // ولی من مثل تنور داغم زبون بازم مغزو میزنم // بعدم کله پا میکنم و ردپا نی دورم چیه ترشیدی نه په // واسه همین تو آهنگات فحش میدی فقط کُله جای شهر میریزن گل به پای من // کردیم گنده ها رو خم بعد همه قله ها رو فتح چون من فرمانده میزنم تو سر تو هی // منو میبینی نوکـــــ انگشتام رو سرت باشه اگه جواب پس بدی... چی؟ // باید کلاغ پر بری کي اومده...؟ها...؟ اين دفعه سهراب کامل خودش رو معرفي ميکنه...(مستر = پادشاه...سلطان) (جوينت = دود) بيت دوم رو ميشه ازش گذشت ولي ميرسيم به بيت سوم تي اچ سي مخفف شده مانند نيک نيم سهراب ام جي هست و به نوعي ماده ي اصلي و بيس برگ گرس يا همون شاه ماده ي گياه هستش...ماري جوانا...بنگ...گرس...اينا همه از اين ماده تشکيل ميشن و سهراب با اشاره به فرمول شيميایي اين ماده واقعا اثبات ميکنه که سلطان دود هستش ( تي مخفف تترا...اچ مخفف هيدرو...و سي مخفف کانابيس...که کانابيس در اين فومول ماده ي اصلي هست و از ترکيب مواد قابل تبديل و در ترکيب با 2 هيدروژن به نام تي اچ سي ميرسد) و پي اچ دي هم در باشگاه ها به نوعي مانند تستسترون عمل کرده و باعث ورم عضلاني ميشه قرمزي چشم از پايين بودن فشار نيست و بر عکس از بالا بودن فشار هستش و علت بالا رفتن فشار هم کشيدن همين ماده هستش و بي حسي بعد از عمل هم که يه چيز عاديه! در بيت پنجم...( يکم داستان رو نوستالژيک کنيم...5 سال گذشتو من 20 سالم شده...ولي اينجا منو کسي نيست ادم کنه...) سهراب بعد از تقريبا 7 سال باز هم تکرار ميکنه حرفش رو و اشاره ميکنه که خيلي شرايطش بدتره... و اشاره به کساني ميکنه که قربوني ميشن که تا يه کله بخورن .. و در ادامه باز هم قربون سهراب ميرن...( اينجا قربوني در ابتدا معني ي از بين رفتن...و در ادامه معني قربون صدقه رفتن رو ميده) و اينجا يکي از فرق هاي خودش با ديگران رو ميگه و ميگه يه سري فقط شر بلدن به پا کنن...ولي من زبون بازي ميکنم و مخ ميزنم و طرف رو کله پا ( همون کله گرفتن!) ميکنم و تازشم اصلا ردي از خودم به جا نميزارم در ادامه هم صفت ترشيده ( همون ناکارآمد ) رو به X ميده و اين رو علت فحش دادنش ميدونه کسي که دليل خوب براي ديس نداره...فقط فحش ميده ديگه...چون اولين چيزي که به ذهنش ميرسه همينه و از محبوبيتش بين مردم در کله شهر ميگه...و از افتخاراتش با گروه در گذشته ميگه ( گنده ها رو خم...ميتونه هم کمر خم کردن باشه...هم خم کردن و همون کله گر سه شنبه 12 دی 1391 :: 13:25 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
علی مواساط در 10 مارس 1975 در ایران/تهران متولد شد. يکشنبه 12 آذر 1391 :: 18:55 :: نويسنده : مدیر وبلاگ بیوگرافی آرمین 2afm آرمین عکس و تصاویر در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... پنجشنبه 4 آبان 1391 :: 19:05 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
احکام موسیقی{خلاصه5سطر}کلیک کنید حضرت آيت اللّه العظمى آقاى حاج شيخ لطفاللّه صافى(مد ظله العالى)، فقيه، اسلام شناس و انديشمند بزرگ معاصر، در شهر گلپايگان، قدم به صحنه هستى نهاد. والدين پدر او عالم عارف، مرحوم آيت اللّه آخوند ملا محمّد جواد صافى، (متولد 1287 هـ.ق) بود كه علاوه بر تخصّص، تحقيق، تأليف و تدريس در گرايشهاى مختلف علوم اسلامى مانند فقه، اصول، كلام، اخلاق، حديث و ... ، در زمينه هنرهاى ارزشمندى چون شعر و خوشنويسى نيز سرآمد بود. زهد، تقوى، عشق به ولايت و فضيلتهاى علمى اخلاقى آن بزرگ مرد، از يك سو و مواضع قدرتمندانه او در سنگر امر به معروف و نهى از منكر و جبهه گيرىهاى صريحش در برابر افكار انحرافى، غيرمتديّنان، ظالمان و جابران آن روزگار از سويى ديگر، هر قدر كه مردم گلپايگان را شيفته و مطيع محض او مىنمود، هيأت حاكمه، خوانين و زورگويان را در برابرش شكنندهتر مىكرد؛ چنان كه آنها هميشه او را سدّ راه اعمال خلاف شرع و بدعتگذارىهاى خود ديده و تا زنده بود از غيرت دينى و خشم الهى او مىترسيدند. آفتاب عمر آن عالم جليل القدر در افق عصر 27 رجب سال 1378 هـ.ق، مصادف با شب شهادت حضرت امام موسى كاظم، عليه السلام، غروب كرد. مادر او بانوى فاضله، شاعره و عاشق اهل بيت، عليهم السّلام، فاطمه خانم، دختر حضرت آيت اللّه آخوند ملا محمّد على، بود. از ويژگىهاى بزرگ معنوى، اخلاقى، كه در وجود آن مرحومه، متبلور بود، مىتوان به تعبد، اخلاص، تقوى، معرفت به حضرت حق، شجاعت، صراحت لهجه، شوهر دارى كمنظير و اهتمام در تربيت كودكان، راز و نياز خاشعانه و ذكر و دعا و نماز شب اشاره كرد. تحصيلات آيت اللّه العظمى صافى، در نوجوانى قدم به وادى علم و معنويت، حوزه، نهاد و ميهمان صفاى حلقههاى صميمى درس و بحث و مَحرَم شور وصفناپذير مناجات نيمه شب پاكباختگان حوزه شد. ابتدا در گلپايگان، كتب پايه ادبيات عرب را نزد عالم جليل القدر، مرحوم آخوند ملا ابوالقاسم مشهور به «قطب» آغاز كرد و ادامه مباحث ادبيات، كلام، تفسير، حديث، فقه و اصول را تا پايان سطح در همانجا پى گرفت و در اين مدت حجم وسيع كتب مهم رشتههاى مذكور را نزد پدر بزرگوارش، حضرت آيت اللّه آخوند ملا محمّد جواد صافى آموخت. در سال 1360 هـ.ق، گلپايگان را با دنيايى از خاطرههاى شيرين دوران كودكى و نوجوانى و لذت حضور در كنار پدر و مادرى مهربان و دلسوز، كه اكنون از حسرت فراق او پريشان بودند، ترك كرد و رنج مشكلات هجرت به قم را پذيرا شد، تا با حضور در مجلس درس و بحث اساتيد بزرگ حوزه علميه قم به تكميل تحصيلات و تحقيقات خود بپردازد. ايشان چند سال بعد به نجف اشرف مشرف شد و در آنجا نيز از محضر مراجع عاليقدر آن حوزه، براى يك سال بهرهمند گشت. هوش و استعداد فوقالعاده و تلاش و جديّت در امر تحصيل او را مورد علاقه خاص اساتيد بزرگ قم و نجف قرار داد. حضرت آيت اللّه العظمى صافى پس از آن مجدداً به قم بازگشتند و بيش از پانزده سال حلقهنشين مجلس درس و بحث و اخلاق و عرفان مرجع پرافتخار شيعه، حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى و نيز يكى از مشاورين ويژه و برجسته و از اصحاب خاص استفتاء آن بزرگوار گشت و آن مرحوم، نظر به توانايى والاى علمى آيت اللّه العظمى صافى، پاسخگويى به سوالات مهم و حساسى از فقه و كلام شيعى و نيز نگارش كتاب ارزشمندى درباره مهدويّت را كه منتخبالاثر نام گرفت، به ايشان واگذار كردند. از اساتيد مهم آن بزرگوار در قم، مراجع تقليد، آيات عظام: سيد محمّد تقى خوانسارى، حجّت، صدر، بروجردى و در نجف، آيات عظام: شيخ محمّد كاظم شيرازى، سيد جمالالدين گلپايگانى و شيخ محمّد على كاظمى را مىتوان نام برد. ويژگيهاى آيت اللّه العظمى صافى زهد، تقوى، اخلاص، قناعت، توكل، سعه صدر، صراحت لهجه و امر به معروف و نهى از منكر، از ويژگىهاى مهم روحى - اخلاقى اين فقيه وارسته است. وجودش، درياى بىكرانه عشق به انوار مقدس ائمه معصومين، عليهمالسّلام، است و هر پگاه بعد از نماز، در دعاى عهد، مىتوان ترنّم تمنّاى دل شيداييش را در نغمه «العجل العجل يا مولاى يا صاحب الزمان» شنيد و او را عصرهاى جمعه، ميان خيل عاشقان مهدى (عج)، ميهمان لحظههاى پر معنويت مسجد جمكران، ديد. تدريس، تحقيق و تسلط در زمينه علوم متنوع اسلامى همچون فقه، اصول، كلام، حديث، رجال و ... ، تأليف حدود هشتاد اثر ارزشمند و محققانه به زبانهاى فارسى و عربى كه بعضى از آنها به چند زبان ديگر نيز ترجمه شده، از ويژگىهاى علمى ايشان است. برخوردارى از چنين موقعيتهاى والاى علمى، ايشان را در حوزه علميه قم، در رديف ممتازين قرار داد و بزرگانى چون آيات عظام: سيد جمالالدين گلپايگانى، بروجردى، امام خمينى و سيد محمد رضا گلپايگانى و بعضى ديگر، مقام بلند علمى - معنوى او را ارج نهادند؛ و آيتاللّه العظمى سيد جمال الدين گلپايگانى در حدود 60 سال پيش، اجتهاد متين و اوج مقام فقهى آيت اللّه العظمى صافى را طى مكتوبى مهم، اعلام كرد. ايشان، سالها از طرف مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى و پس از ارتحال آن بزرگوار، از معدود كسانى بود كه مسووليت امتحان فضلاى حوزه در سطح عالى و درس خارج را داشته و شمارى از مجتهدان كنونى و مدرسين حوزه علميه قم، نزد معظمله امتحان دادهاند. اين فقيه گرانقدر، علاوه بر موارد مذكور، مطالعات گستردهاى در زمينه ادبيات و تاريخ اسلام و ايران داشته و ضمن آشنايى با قالبهاى گوناگون شعرى، در سرودن شعر نيز مهارت كامل دارند. اين مرجع فرزانه، حتى اكنون نيز با تمامى مشغلههاى موجود، اخبار و مسائل دنيا و بالخصوص جهان اسلام را هر روز با دقت تمام از طريق رسانههاى گروهى دنبال كرده و بنا به اطلاعات وسيع تاريخى - سياسى، از قدرت تحليل بالايى در زمينه رويدادهاى منطقهاى، جهانى و دنياى اسلام برخوردار است و مصداق واقعى «عالِم به زمان» مىباشد. قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، حضور در صحنههاى مختلف مبارزه با رژيم ستمشاهى باعث حساسيت ساواك، نسبت به اين فقيه آگاه گشت و بالاخره به توقيف يكى از كتب ايشان كه حاوى مطالبى در نقد فساد رژيم شاه بود، منجر شد. در همين حال نشر بعضى كتب مهم حضرت آيت اللّه العظمى صافى كه در دفاع از تشيع نگاشته بود نيز، در بعضى از كشورهاى عربى ممنوع شد و بدين صورت دولتمردان اين كشورها همسو با برخى مزدوران قلم بدست استعمار، نتوانستند خشم خود را از نوشتههاى آگاهى بخش و بيدار كنندهاش، پنهان نمايند. با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، ايشان در سال 1358 هـ.ش، به عنوان عضو مجلس خبرگان اوّل، انتخاب و در سال 1359 هـ.ش، از سوى حضرت امام خمينى (قدس سره) به عضويت شوراى نگهبان منصوب شد و هشت سال به عنوان دبير شوراى نگهبان، منشأ خدمات ارزنده اى به نظام مقدس و مردم عزيز گشت، و در پاسدارى از حريم اسلام و قرآن، لحظه اى ترديد به خود راه نداد. حضرت آيت اللّه العظمى صافى، كه حداقل از دو دهه قبل، با وجود داشتن تمامى شرايط مرجعيت، كريمانه از آن گذشته بود، با ارتحال حضرت آيت اللّه العظمى گلپايگانى، قدس سره، در آذر ماه 1372 هـ.ش، بنا به تقاضاهاى مكرّر و اصرار پى در پى علما و مردم، بالاخره تصدى مرجعيت را پذيرفت و اكنون به عنوان يكى از مراجع عمده، و اركان اصلى حوزه علميه قم، به شمار مىرود.
ادامه مطلب ... پنجشنبه 4 آبان 1391 :: 17:00 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
نماد رسمی فیلمهای مامور ۰۰۷
۰۰۷جیمز باند (به انگلیسی: James Bond 007) نام شخصیتی داستانی است که توسط یان فلمینگ در سال ۱۹۵۳ خلق گردیده و در ۱۲ رمان و ۲ داستان کوتاه حضور داشته است. این شخصیت همچنین در صنعت سینما طولانیترین و پولسازترین شخصیت به زبان انگلیسی بوده است که تاکنون از روی آن فیلم ساختهاند. اولین فیلم ساخته شده از این شخصیت، فیلم دکتر نو در سال ۱۹۶۲ میباشد. پس از مرگ فلمینگ در سال ۱۹۶۴ میلادی، رمانهای جیمز باند توسط اشخاص دیگری مانند کینگسلی آمیس، جان گاردنر، ریموند بنسون و سباستین فالکز نوشته شد. علاوه بر این کریستوفر وود دو فیلمنامه نوشت. اشخاص دیگری نیز کارهایی مشابه انجام میدادند. از این شخصیت تا به حال ۲۳ فیلم ساخته شده است که آخرین آن فیلم اسکای فال محصول سال ۲۰۱۲ انگلستان است. ادامه مطلب ... پنجشنبه 6 مهر 1391 :: 11:03 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
مقدمه: امام علی بن موسیالرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام میباشند. ایشان در سن 35 سالگی عهدهدار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختیها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی مینماییم.
نام، لقب و کنیه امام: نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" میباشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل میفرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بودهاند و ایشان را برای امامت پسندیدهاند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بودند." یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان میباشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان میباشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن میگردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمیتواند سرچشمه گرفته باشد.
پدر و مادر امام: پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال 183 ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.
تولد امام: حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال 148 هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامیکه به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمیکردم و وقتی به خواب میرفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لاالهالاالله" را از شکم خود میشنیدم، اما چون بیدار میشدم دیگر صدایی بگوش نمیرسید. هنگامیکه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان میداد؛ گویی چیزی میگفت."(2) نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)
زندگی امام در مدینه: حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی میپرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست میداشتند و به ایشان همچون پدری مهربان مینگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند. امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه میفرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچههای شهر مدینه عبور میکردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من میآوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام میدادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مىنگریستند."
امامت حضرت رضا (علیه السلام): امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونهای از آنها اشاره مینماییم. یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) میگوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بنجعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا میدانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من میباشد."»(4) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى اکرم نقل میکند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شدهاند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم میفرمودند که "عالم آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو میباشد."
اوضاع سیاسی: مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که میتوان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد: ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون. 1- پنج سال بعد از آن که مقارن با خلافت امین بود. 2- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود. مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبتهای اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوششهای فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) میشد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو میتوانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم. اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل بن سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید میکرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش میکردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر میخواستند و این، بر اثر ستمها و نارواییها و انواع شکنجههای دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحرانهایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایههای قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعهای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کنارهگیری کند، زیرا حساب میکرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام میپذیرد و یا نمیپذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار میداد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروهها و فرقههای مسلمانان تضمین میکرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت مینگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی میکردند و او را به عنوان جانشین امام میپذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام میدانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت میشد جاذبه و مشروعیت خود را از دست میداد. او میاندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود میکند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه میگردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام میگرفت دلیل و توجیه خود را از دست میداد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمیشد. از طرفی او میتوانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان میکرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست میدهد.
سفر به سوی خراسان: مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعهنشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال میداد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر میشد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش میدادند.
حدیث سلسلة الذهب: در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف میفرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه میشد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروههای بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند میدهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق میگریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه میزدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم میخواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لاالهالاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم." این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لاالهالاالله که مقوم اصل توحید در دین میباشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام میباشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت میدانند.
ولایت عهدی: باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حقتر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفتهام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند: "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمیفرمودند و میگفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول میکنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو میدانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."
جنبه علمی امام: مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بیهمتای امام را در میان ایشان میدید میخواست تا این قداست و اعتبار را خدشهدار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظرهای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که شرح یکی از این مجالس را میآوریم: "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام میباشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراستهای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا میخواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان میشود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتشپرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومیشان بشنود و ببیند که سخنان تک تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون میفهمد که توانایی کاری را که میخواهد انجام دهد ندارد و پشیمان میشود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید. رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، میگوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمیشد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی میآوردند و مسائل دینی خود را از امام میپرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ میگفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان میفرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»
اخلاق و منش امام: خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونهای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار میکرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمینمود. یکی از یاران امام میگوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که میتوانست نیازش را برآورده سازد رد نمیکرد در حضور دیگری پایش را دراز نمیفرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم میفرمود. چون سفره غذا به میان میآمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش مینشاند و آنان همراه با امام غذا میخوردند. شبها کم میخوابید و بسیاری از شبها را به عبادت میگذراند. بسیار روزه میگرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمیکرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک میکرد."(5) یکی دیگر از یاران ایشان میگوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت میکرد، خود را میآراست (لباسهای خوب و متعارف میپوشید).(6) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمیگیریم."(7) شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمیرسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(8) مردی از اهالی بلخ میگوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفرهای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(9) یاسر، خادم حضرت میگوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق میافتاد که امام ما را صدا میکرد و در پاسخ او میگفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی میفرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(10) یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشتهام و خرجی راه را تمام کردهام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند ماندهام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی." آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(11) امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمیکردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول میداشتند. یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) میگوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبهای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک میکند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کردهاید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم میپذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفتهام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام میدهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان میکند مزدش را کم دادهای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کردهای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ میفهمد که بیشتر پرداختهای و سپاسگزار خواهد بود."»(12) خادم حضرت میگوید: «روزی خدمتکاران میوهای میخوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بینیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»
مختصری از کلمات حکمتآمیز امام: امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است." امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی میماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر میباشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده." امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است." امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است." امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."
شهادت امام: در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخنهای دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخنهایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهرآلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.
تدفین امام: به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است. دوشنبه 27 شهريور 1391 :: 20:39 :: نويسنده : مدیر وبلاگ تصاویر بیشتر در ادامه ی مطلب میرزا یونس معروف به میرزا كوچك فرزند میرزا بزرگ، اهل رشت، در سال 1259 شمسی، دیده به جهان گشود. سال های نخست عمر را در مدرسه ی حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه ی جامعه آن شهر به آموختن مقدمات علوم دینی سپری كرد. در سال 1286 شمسی، در گیلان به صفوف آزادی خواهان پیوست و برای سركوبی محمدعلی شاه روانه ی تهران شد. هم زمان با اوج گیری نهضت مشروطه در تهران، شماری از آزادی خواهان رشت كانونی به نام «مجلس اتّحاد» تشكیل دادند و افرادی به عنوان فدایی گرد آوردند. میرزا كوچك خان كه در آن دوران یك طلبه بود و افكار آزادی خواهانه داشت به مجلس اتحاد پیوست. در سال 1289 شمسی، در نبرد با نیروی طرفدار محمد علی شاه در تركمن صحرا شركت داشت و در این نبرد زخمی و چندی در بادكوبه در یك بیمارستان بستری گردید. در سال 1294 شمسی، به جای «مجلس اتّحاد» «هیأت اتّحاد اسلام» از یك گروه هفده نفری در رشت تشكیل گردید. بیشتر افراد این گروه روحانی بودند میرزا كوچك خان عضو مؤثّر آن بود. این هیأت هدف خود را خدمت به اسلام و ایران اعلام كرد و به زودی میرزا كوچك خان رهبری هیأت را بر عهده گرفت. پس از اشغال نواحی شمالی ایران از سوی روسیه ی تزاری، هیأت اتّحاد اسلام به مبارزه با ارتش تزار پرداخت و یك گروه مسلح به عنوان فدایی تشكیل داد و روستای كسما را در ناحیه ی فومن مركز كار خود قرار داد و در آن جا سازمان اداری و نظامی به وجود آورد. هیأت اتّحاد اسلام، پس از چندی به كمیته ی اتّحاد اسلام تبدیل شد و اعضای آن به 27 نفر افزایش یافت و رهبری كمیته را میرزا به عهده گرفت و تا پایان سال 1296 شمسی، بخش وسیعی از گیلان و قسمتی از مازندران، طارم، آستارا، طالش، كجور و تنكابن زیر نفوذ كمیته درآمد. این كمیته «نهضت جنگل» و «حزب جنگل» نیز نامیده شده است. فعالیت های نظامی نهضت جنگلدر فروردین 1297، فداییان نهضت جنگل، پس از چند درگیری با نیروهای انگلیسی مواضع مهم راه رشت – منجیل را در اختیار خود گرفتند. در خرداد 1297، نیروی «كلنل پیچرا خوف» افسر روسی كه قصد بازگشت از ایران را داشت با«ژنرال دانسترویل» انگلیسی كه او نیز می خواست از طریق انزلی به بادكوبه برود هم پیمان شدند و نیروهای روسی در منجیل با فداییان «كمیته ی اتحاد اسلام» به نبرد پرداختند، در حالی كه زره پوش ها و هواپیماهای انگلیس هم برای كمك به او به حركت درآمده بودند. «پیچراخوف» راه منجیل تا رشت و انزلی را گشود و پس از گشوده شدن این راه، نیروهای انگلیسی در دو طرف راه مستقر شدند. در این میان نیروی «كمیته ی اتحاد اسلام» رشت را تصرف كرد، امّا پس از ده روز نیروهای انگلیسی به كمك زره پوش ها و هواپیماها رشت را تسخیر نمودند. در 27 مرداد 1297، میان نمایندگان كمیته ی اتحاد اسلام با نمایندگان انگلیس در رشت قراردادی امضا شد. امضای این قرارداد چنان اختلاف نظر پدید آورد كه میرزا كوچك خان به ناچار انحلال كمیته ی اتحاد اسلام را اعلام داشت و كمیته انقلابی گیلان را تشكیل داد. شماری از سران كمیته اتحاد اسلام كناره گیری كردند و شماری از افراد تندرو در كمیته ی انقلابی گیلان عضویت یافتند. برای از بین بردن نهضت جنگل، وثوق الدوله در بهمن 1297، به وسیله ی سید محمد تدین پیام صلحی برای كوچك خان رهبر نهضت فرستاد و از او خواست كه نیروی مسلح خود را در اختیار دولت قرار دهد، میرزا نپذیرفت. وثوق الدوله در 18 اسفند 1297، تیمور تاش را با اختیارات تام به استانداری گیلان فرستاد و در خرداد 1298، كلنل «استاروسلسكی» فرمانده ی نیروی قزاق با اختیارات تام، مأمور سركوب نهضت گیلان شد. در عملیات تسخیر رشت توپخانه و هواپیماهای نظامی انگلیس هم شركت داشتند. پیش از حمله ی «كلنل تكاچینكف» از تهران نامه ی تأمین برای میزرا نوشتند، ولی میرزا نپذیرفت و پس از درگیری های فراوان عده ای از سران نهضت از جمله دكتر حشمت كه پزشك بود و به واسطه ی خدمات پزشكی محبوبیت زیادی در لاهیجان كسب كرده بود و در آن جا یك گروه چند صد نفری به نام «نظام ملی» گرد آورده بود، تسلیم نیروی دولتی در رشت شد. نیروهای دولتی تصمیم گرفتند، او را به واسطه ی نزدیك بودن به میرزا آزاد كرده تا او میرزا را ترغیب به تسلیم كند و اگر موفق شد یا نشد خود را پس از ده روز معرفی نماید، امّا دكتر حشمت، پس از بازگشت به لاهیجان دچار تردید شد و چون بازگشت او به تأخیر افتاد، یك گردان مأمور دستگیری او شد. او با گردان دولتی درگیر و شماری از افراد «نظام ملی» كشته شدند و دكتر حشمت دستگیر و در دادگاه نظامی در 4 اردیبهشت 1298، محكوم به اعدام شد. نهضت جنگل و رهبران انقلاب اكتبر روسیهجنگلی ها در دوران تزارها قیام خود را آغاز و به مخالفت با آنان پرداختند، امّا در آغاز پیروزی انقلاب اكتبر، روابط جنگلی ها با روس ها حسنه شد. پس از چندی روس ها سیاست خود را تغییر و از حمایت نهضت جنگل دست كشیده و سرانجام به آن خیانت كردند. در 28 اردیبهشت 1299 شمسی، ارتش سرخ تحت عنوان سركوبی به اصطلاح ضدّ انقلابیون وارد بنادر انزلی و غازیان شد. نهضت جنگل كه حضور نیروهای بیگانه در خاك كشور برایش قابل تحمل نبود و حضور آنان را به زیان استقلال ایران می دید، اسماعیل آقا جنگلی خواهرزاده ی میرزا را به عنوان نماینده به دیدار فرمانده ی ارتش سرخ فرستاد. وی قبل از هر سخنی سراغ میرزا را گرفت و تمایل شدید خود را برای دیدار با او اعلام كرد. بنابراین میرزا در رأس هیأتی به انزلی رفت و در آن جا با فرمانده ی ارتش سرخ دیدار و مذاكره كرد و نسبت به چند موضوع توافق كلی حاصل شد. اعلام حكومت جمهوری![]() پس از توافق جنگلی ها با روس ها، سران نهضت به رشت آمدند و در این شهر اعلام حكومت جمهوری كردند. آنان ضمن انتشار اعلامیه ای با عنوان «فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فداییان جنگل» به مفاسد دستگاه حاكمه ی ایران و جنایات انگلیسی ها اشاره كردند. و در پایان نظریات خود را به شرح ذیل اعلام داشتند: 1- جمعیت انقلاب سرخ ایران، اصول سلطنت را ملغی كرده، جمهوری را رسماً اعلام می نماید. 2- حكومت موقت جمهوری، حفاظت جان و مال عموم اهالی را به عهده می گیرد. 3- هر نوع معاهده و قراردادی را كه قدیماً و جدیداً با هر دولتی منعقد شده است، لغو و باطل می شناسد. 4- حكومت موقت جمهوری، همه ی اقوام بشر را یكی دانسته، تساوی حقوق درباره ی آنان قائل است و حفظ شعایر اسلامی را از فرایض می داند. كودتای حزب عدالتپس از ورود ارتش سرخ به ایران، چند تن از اعضای حزب كمونیستی عدالت باكو نیز از روسیه وارد گیلان شدند. این افراد در رشت دست به تشكیل حزبی به نام «عدالت» زدند و رفته رفته، ضمن برگزاری اجتماعات و سخنرانی ها، عملاً موارد توافق شده میان جنگلی ها و روس ها را زیر پا گذاشتند و تبلیغاتی را علیه میرزا آغاز كردند. میرزا در تیر 1299، معترضانه رشت را ترك كرد و اعلام كرد تا زمانی كه حزب عدالت از كارهای خلاف و حمله به اسلام و تبلیغ كمونیسم دست بر ندارد به رشت باز نخواهد گشت. به دنبال این حادثه اعضای حزب عدالت كه بعضی از آنان همچون احسان الله خان و خالو قربان قبلاً از دوستان نزدیك میرزا بودند، درصدد بر آمدند كودتایی را انجام دهند كه طرح آن را قبلاًٌ ریخته بودند. نقشه ی كودتا این بود كه میرزا یا باید كشته شود و یا دستگیر و از رهبری انقلاب كنار رود. میرزا كه تا حدی از هدف اعضای حزب و نقشه ی خائنانه ی آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت و در این درگیری ها بسیاری از جنگلی ها دستگیر یا كشته شدند. شكست نهضت و شهادت میزرا كوچك خان جنگلی![]() پس از تسلیم خالو قربان، نیروهای دولتی وارد رشت شدند و چون مذاكرات صلح با جنگلی ها به نتیجه نرسید، نیروهای دولتی به تعقیب جنگلی ها پرداختند. برخی از نیروها متفرق، برخی تسلیم و تعدادی نیز كشته شدند. با چنین وضع سخت و دردناكی میرزا در سرمای شدید زمستان از همسرش خداحافظی كرد و در اعماق جنگل عقب نشست تا بتواند نیروهای پراكنده را در فرصت مناسب جمع آوری و سازماندهی كند. امّا در اثر سرما مرگ به سراغش می آید. روزنامه ی جنگل ارگان نهضت درباره هدف نهضت چنین نوشته است:(1) «ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملكت ایرانیم. استقلال به تمام معنای كلمه، یعنی بدون اندك مداخله ی هیچ دولت اجنبی، [و طرفدار] اصلاحات اساسی مملكت و رفع فساد تشكیلاتی دولتی، كه هر چه بر سرایران آمده از فساد تشكیلات است. ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانانیم. این است نظریات ما كه تمام ایرانیان را دعوت به هم صدایی كرده، خواستار مساعدتیم.» رهبر نهضت جنگل یك روحانی و مرد دین بود. او انقلاب جنگل و همه ی مظاهر آن را از دریچه ی اندیشه های سیاسی كه از اسلام آموخته بود، می نگریست. او یك باره دست به قیام مسلحانه نزد، همه ی راه ها را آزمود و پس از یأس وارد عمل و مردانه پا به صحنه ی كارزار نهاد. او شاهد به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، توسط محمد علی شاه و تحصن علما در سفارت عثمانی بود. او به امید نجات مشروطه به مجاهدین پیوست و در فتح قزوین شركت كرد و با مشاهده ی اعمال خلاف بعضی از مجاهدین به موطن خود رشت بازگشت، اما بار دیگر به مجاهدین پیوست و در فتح تهران شركت نمود و با قوای استبداد جنگید. علی رغم تلاشی كه در تحریف چهره ی میزرا به عمل آمده، به شهادت تاریخ، وی از مجاهدان مشروطیت و از هواداران جناح اعتدالیون مجلس و وفادار به اسلام بود. او سخت به اتحاد جهان اسلام عشق می ورزید. تاخت و تازهای خارجی در صحنه ی سیاست و اقتصاد كشور و سیاست بازی عناصر منافق و خود فروخته، وضع آشفته گیلان و بی كفایتی دولتمردان، انگیزه هایی بود كه این روحانی جوان، حساس و دلسوخته را به میدان سیاست و سپس به صحنه ی كارزار كشاند. نخست در برابر استبداد محمد علی شاه ایستاد و سپس با شخصیت های با نفوذ تماس گرفت و در آخرین مرحله از تلاش خود سلاح به دست گرفت و در برابر نیروهای بیگانه به مقاومتی جانانه پرداخت. او بارها در برابر مردم گیلان هدف از نهضت خود را احیای قوانین اسلام اعلام كرد و یادآور شد كه میرزا كوچك هرگز اسلحه را از خود دور نمی كند، مگر وقتی كه مطمئن باشد، افراد ایرانی از تجاوز متجاوزان بیگانه و ستمكاران داخلی مصون و از امنیت و رفاه برخوردار هستند. ادامه مطلب ... شنبه 25 شهريور 1391 :: 13:55 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
تصاویر در دامه ی مطلب... امید سلطانی تصاویر در دامه ی مطلب... ادامه مطلب ... پنجشنبه 23 شهريور 1391 :: 19:41 :: نويسنده : مدیر وبلاگ كامل:Joanna Levesque | درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب پیوندهای روزانه پيوندها نويسندگان | |||
| |